خرید بک لینک
گاهی وقتا فکرایی که میکنیم با واقعیت خیلی فاصله داره.فکر میکردم چون دلم نیومده به کسی آزار برسونممنم آزار نخواهم دید.فکر میکردم چون تحقیر نکردم تحقیر نخواهم شد.تو زندگیم خیلی سعی کردم دل کسی رو نشکنمولی دلم خیلی شکسته خیلی......دنیا جایِ بدی نبود،ما بد اقبال بودیم..ما تاوانِ گناهی را پس دادیم ؛که در آن هیچ نقشی نداشتیم ...ما فقط آمده بودیم بِکِشیم؛ما برایِ بُردن نیامده بودیم!دیگران لذتش را بردند؛و ما عذابش را کشیدیم ...تا زبان به شکایت باز کردیممحکوم شدیم........همیشه کنارش بودم تو مشکلات داشتن و نداشتنش..اما هیچوقت کنارم نبود همیشه تنها بودمخودم پشت خودم بودم.واسه همه سنگ صبور بودم ولی خودم س صبور نداشتم

برچسب: نویسنده: پارسا نجفی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:59

من همیشه تاوان دادماگه کسی مشکلی داشت همسرم سر من خالی میکرد.اگه از جایی دیگه پر بود منو عذاب میداد.شوخی میکنه مسخره میکنه بعد اگه من حرفی بزنم یا شوخی های خودش رو بکنم میگه بزنمت پاشم بزنم.تا وقتی چیزی نگم خوبه ولی اگه حرفی بزنم که باب میلش نباشه دیگه ..چند وقت پیش گفت بریم مشهد با مادرم.منم گفتم من نمیرم تو برو.من که با مادرت حرف نمیزنم مادرت که فحش داده به من .بعد مادرش حرفی دروغ به همسرم گفت و باعث شد همسرم بدترین جمله ای که میتونست بهم بگه چه جوری باهاش میرفتم بیرون. باعث د همسرم به پدرم که فوت کرده فحش بده چه جوری حلالش کنم...همینا باعث شد تا حد مرگ من رو کتک بزنه پسرم داد میزد بابا ول کن مامانم رووش نمیداد تا رفت چاقو آورد دیگه خون جلوی چشمش رو گرفته بود لباس پوشیدن رفتم ساعت ۱۲ شب نشستم دم در چه شب سختی بود چیکار میکردم به کی زنگ میزدم .منتطر شدم تا پسرم اومد بیرون چون ترسید همسایه ها ببینن گفت بیا تو وقتی بچه ها خوابیدن من میدونم و تو..چه جوری خوابیدم چه جوری صبح شد.......کاش پدرم کنارم بود.

برچسب: نویسنده: پارسا نجفی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:59

صفحه بندی